x
Do you need English Subtitles?برای تماشای فیلم به زیرنویس انگلیسی نیاز دارید؟ YesNo> Ask Me Later

Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Invite Friends
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

Ethereal - Asiri - اثیری

closed caption image Preview

This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Add Password and become a Free member
Access over 1000 Free Iranian movies
Be the first to know when new movies are added
 Watch Trailer

Ethereal - Asiri - اثیری


Ethereal - Asiri - اثیری
User Rating
Share

After her wedding to a young businessman, Roshi's life is suddenly engulfed by a series of paranormal events. Roshi is being haunted, and as the strange blackouts and inexplicable moving objects continue, her constant fear takes a heavy toll on her relationship with her husband. Tormented by the ghost of a woman dressed in white, Roshi desperately searches for an explanation to the supernatural phenomena in order to escape the evil forces that she fears mean to do her harm.

خورشید که به تازگی با سمندر ازدواج کرده متوجه اتفاقات عجیبی در خانه می شود. درها مدام باز و بسته می شوند و وسایل خانه نابهنگام حرکت می کنند و...

At the midst of a wedding ceremony, the bride, Khorshid, passes out; but it seems there's nothing to worry about. However, this keeps on happening in the following days. Each time she passes out, she sees a ghost of a woman, and Khorshid, who is a painter, paints her. Samandar's uncle who has come to visit them is traumatized by the painting and goes back to Tehran. A few days later, Samandar's father goes through the same experience. Later on, the uncle tells Khorshid that she's trying to hurt their family with this painting. Samandar and Khorshid want to know who is this ghost. The uncle tells them that she is Malihe Zaman, a girl who he had liked in the past but suddenly disappeared. The uncle asks Khorshid to show him where Malihe is, and after seeing a nightmare, she tells him that Malihe is dead. They hypnotize Khorshid to get better answers, and find out that Samandar's father is the murderer. The father, then, has a stroke and dies. Later, Samandar goes to Khorshid who is now back at her father's house. He asks her about a picture of Malihe that he has found between Khorshid's stuff, but the uncle supports Khorshid and tells Samandar that his father had killed Malihe out of jealousy. After a phone call to the doctor who hypnotized Khorshid, Samandar finds out that Khorshid is in danger. The doctor tells him later that when he hypnotized Khorshid, he made her tell them that Samandar's father is a murderer. When Samandar goes to the doctor, he finds him dead, and Samandar is hit by a bat and passes out and then kidnapped. The uncle takes Khorshid to the villa. The ghost directs Khorshid in a path and the uncle confesses that he has killed Malihe Zaman and has buried him in the villa. At the same time, Samandar gets to the villa with the kidnapper. He attacks the kidnapper and the uncle, but they shoot him and the uncle shoots himself afterwards.

در اوج مراسم ازدواج خورشید و سمندر، ناگهان خورشید بی هوش می شود، که به نظر می رسد علتی برای نگرانی وجود ندارد. اما این اتفاق در روزهای بعد هم رخ میدهد. خورشید به طور مستمر در رؤیاهایش شبح زنی سفیدپوش را می بیند که هیچ شناختی از او ندارد و او که یک نقاش است تصویری از این شبح را طراحی میکند.عموی سمندر که به دیدار آن دو به ویلایشان در شمال آمده، با دیدن تصویر شبح زن سفیدپوش منقلب شده و به تهران بازمیگردد. چندی بعد، پدر سمندر نیز به چنین حالتی می رسد. عمو به خورشید میگوید که او با این کارش می خواهد آبروی خانوادگی شان را بر یزد و در پی اصرار خورشید و سمندر برای دانستن دلیل این توجیه، او توضیح میدهد که تابلوی نقاشی، عکس ملیحه زمان، زنی است که او زمانی دوستش می داشته، اما ناگهان ناپدید شده است. عمو بعداً از خورشید می خواهد که جای ملیحه زمان را نشانش دهد. خورشید بعد از دیدن یک کابوس، به عمو میگوید که ملیحه زمان را کشته اند.برای نیل به اطلاعاتی تازه دکتر خانوادگی آنها، خورشید را هیپنوتیزم می کند و خورشید میگوید که پدر سمندر، قاتل ملیحه زمان است. پدر، سکته می کند و میمیرد. چندی بعد، سمندر نزد خورشید که به خانه مادرش بازگشته می رود، و عکسی را از ملیحه زمان نشانش میدهد که در بين وسايل او پیدا کرده است و این امر موجب تردیدهایی برای او شده است، اما عمو از خورشید طرفداری میکند و معتقد است که برادرش به خاطر حسادت، ملیحه زمان را کشته است. سمندر در یک تماس تلفنی با دکتر خانوادگی شان متوجه می شود که خورشید در خطر است، بعداً دکتر برای سمندر فاش می کند که او خورشید را هیپنوتیزم و به او القا کرده تا بگوید که پدر سمندر، قاتل ملیحه زمان است و این واقعیت ندارد.سمندر وقتی به خانه دکتر میرود، او را مرده می یابد و در همین حین با برخورد ضربه ای به سرش بی هوش و ربوده می شود. عمو خورشید را به شمال می برد، در ویلای شمال، شبح سفیدپوش خورشید را به سمت خاصی هدایت میکند و در نهایت عمو نزد خورشید اعتراف می کند که او مليحه زمان را کشته و در ویلا دفن کرده است. اتومبیلی که حامل سمندراست از راه می رسد و او که با دندان طناب های دستش را باز کرده، بعد از پرتاب کردن رباینده اش به گوشه ای، به سمت عمویش هجوم میبرد، اما رباینده و همدست عمو، ابتدا او را کشته و سپس با شلیک گلوله ای به زندگی خود نیز خاتمه می دهد.

Comments



Similar Videos