The Longest Night - Shabe Yalda - شب یلدا

closed caption image Preview

This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list
 Watch Trailer

The Longest Night - Shabe Yalda - شب یلدا

The Longest Night - Shabe Yalda - شب یلدا

'The Longest Night' is a story of incarceration and self-reflection. Hamed is an unemployed family man, struggling to find work to support the wife and daughter who depend on him. But when his family emigrate to Europe in search of a better future, Hamed finds himself left behind. Disheartened by his family's absence, Hamed imprisons himself and starts to revise his life in isolation. As he comes to some surprising revelations about himself, he realises it may not be too late to redeem himself.

حامد با اینکه بسیار به همسرش مهناز و فرزندش نازی، را خیلی دوست داد آن ها را به خارج از کشور می فرستد. بهانه مهناز برای سفر، آزادی بیشتر است، اما پس از خروج از کشور، رفتارهای مشکوکی از او سر می زند. دوستان حامد در خارج به او می گویند که که مهناز با یکی از دوستان قدیمی حامد به نام شریف در ارتباط است. حامد به همسرش بدگمان شده و خود را در خانه حبس می کند و .....

Hamed, who had been a flight engineer, has been out of work for some time. By the insistence of his wife Mahnaz, Hamed finally sends her and his daughter, Nazi, to Germany. Aziz khanoom, Hamid's mother, blames her son for this, while constantly insisting that he should not be left alone and uses her uncle's help to try to get back to his work. But Hamed is not very happy and still prefers to remain isolated, and his only consolation is to call his wife Mahnaz and his daughter Nazi. But once that Mahnaz tells him that she was forced to stay in a refugee camp to obtain a refugee visa, Hamid gets angry and asks her to come back to Iran as soon as possible with Nazi. But Mahnaz insists on staying in Germany and refuses to accept Hamed's request. Sometime later, Hamed receives a letter of attorney asking for his wife's divorce, and he who is severely isolated and depressed, tries to recover himself, and now that no one else is about to contact him, he contacts Ms. Priya, his neighbour, to comfort his emotional pressure. Hamed's uncle contacts him and informs that Aziz Khanoom, his mother is deteriorating and says that he is willing to visit her. Hamid accepts, but before the trip, Parya comes to see him with a bunch of flowers. Hamed gives him the key of his house and Parya steps into a house that has long been in the absence of a woman ...

حامد، که پیش از این مهندس پرواز بوده، چندی است که از کارش بیکار شده است. به اصرار بسیار همسرش مهناز، سرانجام حامد راضی میشود او و دخترش نازی را به آلمان بفرستد. عزیز خانم، مادر حامد، پسرش را به این جهت سرزنش می کند، ضمن این که به طور مستمر اصرار دارد که او تنها نماند و با کمک دایی اش، سعی خود را برای بازگشت مجدد به حرفه اش، به کار گیرد.اما حامد، خیلی سرحال نیست و همچنان ترجیح میدهد در انزوا بماند و تنها دلخوشی اش، تماس تلفنی همسرش مهناز و دخترش نازی است.اما یک بار که مهناز در آن سوی خط تلفن به او میگوید برای اخذ ویزای پناهندگی، ناچار به اقامت در اردوگاه پناهندگان شده و شرایطی نامساعد و دشوار دارد، حامد به شدت عصبانی شده و از مهناز میخواهد که هرچه زودتر همراه نازی به ایران بازگردد. اما مهناز سرسختانه بر اقامت در آلمان پافشاری می کند و حاضر به پذیرش درخواست شوهرش حامد نيست. مدتی بعد حامد وکالت نامه درخواست طلاق همسرش را دریافت میکند و او که به شدت منزوی و افسرده شده، دل شکسته تر و پریشان تر از همیشه، سعی میکند تا خود را بازیابد و حالا که دیگر کسی تقریباً با او در تماس نیست از طریق گفت و گوی تلفنی با همسایه روبه روی خانه اش، خانم پریا کمی از فشار روحی فراوان خود می کاهد. دایی حامد، با او تماس گرفته و اطلاع میدهد که حال عزیز خانم، مادرش، رو به وخامت گذاشته است و اعلام میکند که حاضر است برای دیدن او، همراه حامد به شهرستان محل سکونت مادر برود. حامد می پذیرد امّا پیش از سفر، پریا با یک دسته گل به دیدن او می آید. حامد کلید خانه را به او داده و میرود و پریا به خانه ای پا می گذارد که مدتهاست در غیاب زن، غبار غم و مفارقت گرفته است...