Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

Stranger and the Fog - Gharibeh va Meh - غریبه و مه‌

Preview

This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Add Password and become a Free member
Access over 1000 Free Iranian movies
Be the first to know when new movies are added
 Watch Trailer

Stranger and the Fog - Gharibeh va Meh - غریبه و مه‌


Stranger and the Fog - Gharibeh va Meh - غریبه و مه‌
User Rating

A young man, suffering from loss of memory, drifts in on a canoe onto the shore of the Persian Gulf. He falls in love with a beautiful village woman and settles down, until strangers come from the sea and attack the village. The young man decides to return to the sea to save the village from further harassment.

در یک آبادی پرت افتاده ی کنار دریا در شمال اهالی قایقی را می بینند که به سوی ساحل پیش می آید. قایق را از آب می گیرند و در آن مردی زخم خورده را می یابند که نامش آیت (خسرو شجاع زاده) است و نمی داند چه بر سرش آمده است. زنی به نام رعنا (پروانه معصومی)، که شوهرش (مهدی بهمن پور) در دریا غرق شده و جسدش را پس نداده، کنجکاو احوال آیت است، و این کینه ی خانواده شوهر رعنا را بر می انگیزد. اهل آبادی از آیت می خواهند که یکی از دختران آبادی را به عقد خود در آورد. وقتی آیت رعنا را انتخاب می کند درگیری و دو دستگی پیش می آید. در مراسم عروسی گرگی به آبادی می زند و دو ناشناس سر راه آیت قرار می گیرند و از او می خواهند به دنبال آنها برود. آیت نمی پذیرد، و چندی بعد، با مرد ناشناسی درگیر می شود. آیت پس از کشتن مرد در می یابد که او شوهر گمشده ی رعنا بوده است. روزی مردی (حمید طاعتی)، در جامه ی سیاه، با قایق از میان مه به آبادی می آید، و پس از خرید مقداری آذوقه راه آمده را باز می گردد. آیت دچار هراس می شود، و روز بعد چند غریبه (مرتضی سروش، مهدی منتظر، قاسم پورشکیبا، ایرج رامین فر، علی ژکان) سوار بر پنج قایق به آبادی می آیند و با آیت درگیر می شوند. اهالی نیز به کمک آیت می آیند. هر پنج مرد از پا درمی آیند و آیت، که زخم برداشته است، سوار بر قایق از ساحل دور می شود تا بداند که در آن طرف آب چه خبر است، و رعنا از نو لباس سیاه به تن می کند

One day in a village near sea, people see a boat coming closer and closer. They catch the boat and find an injured person in it whose name is Ayat and has no idea of what has happened to him. Ayat stays in the village, and at the same time when he tries to know himself, he adapts to the environment. He gets married and has a child, but always thinks that the ones who have injured him are looking for him. Eventually, one day five people arrive to the village. Ayat tries to run away from them, but in the end, he gives in and returns to the sea along with them.

در یک آبادی کنار دریا ، روزی مردم میبینند که قایقی پیش می آید. انها قایق را از آب می گیرند و در آن آدمی زخم خورده می یابند که نامش "آیت " است و نمیداند که چه بر سرش آمده است ،آیت در آبادی می ماند و در عین حال که به سعی می کند خود را بشناسد با محیط نیز زود هماهنگ می شود. همسر و فرزند بدست می آورد ولی همیشه فکر می کند کسانی که زخمی اش کرده اند، در جستجویش هستند . سرانجام روزی پنج تن به آبادی می آیند. آیت سعی می کند از دست انها بگریزد ولی سرانجام تسلیم می شود و همراه آنان به دریا باز میگردد.