Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

Get notified when the subtitle is added to this movie

Please Type Valid Email
Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Add Password and become a Free member
Access over 1000 Free Iranian movies
Be the first to know when new movies are added

Still Life - Tabiate Bi Jan - طبیعت بی جان

Still Life - Tabiate Bi Jan - طبیعت بی جان


Still Life - Tabiate Bi Jan - طبیعت بی جان
User Rating

In this artful and heartfelt drama, an elderly railway signalman and his wife lead a solitary existence living by a railway line that passes through a village in Iran. Every day the signalman works the track while his wife weaves carpets at home. They live a picturesque existence, with hopes for a peaceful retirement on the horizon. But when the signalman passes his job onto a younger man, the couple realises their still and tranquil life came at a price, one they can now no longer afford to pay.

An old crossing guard and his wife are living in a remote area. Their life is steady and still until the day when he is due to be retired comes. At this point, everything comes to an end for the crossing guard. He is substituted by a young person; thereby, the old crossing guard should vacate his habitat and move to a place that he has no idea where it is.

راهبان پیری سال های زندگی خود را در محل دور افتاده ای می گذراند و با همسرش زندگی یکنواخت و آرامی دارد تا اینکه یک روز حکم بازنشسته شدنش را به او می دهند. با این حکم همه چیز برای راهبان به پایان می رسد . و جای او را راهبان جوانی می گیرد . حالا راهبان پیر باید محل سکونتش را تخلیه کرده و به جائی برود که نمی داند کجاست .

مرد سالخورده ای (ز.بنیادی)، که سوزن بان قطار است، سال های عمر خود را در منطقه ای دور افتاده با همسرش (زهرا یزدانی)، که برای گذراندن زندگی شان در خانه قالیچه می بافد، زندگی می کند. آن دو آدم های فراموش شده ای هستند، و تنها فرزندشان به خدمت سربازی رفته است، و فقط یکبار با گرفتن مرخصی نزد آنها می آید، شبی را پیش آنها می ماند و صبح روز بعد به پادگان محل خدمتش می رود. روزی بازرس راه آهن، همراه دو کارمند، به محل خدمت پیرمرد می آیند، و پس از سئوال و جواب و صحبت درباره ی ساختمان محل از آنجا می روند. چندی بعد دریافت حکم بازنشستگی زندگی آرام سوزن بان پیر را بر هم می زند. روز بعد راهبان جوانی به محل کار پیرمرد می آید و اعلام می کند که جانشین او است. پیرمرد متأثر از وضعی که برایش پیش آمده، قبل از ترک خانه، به اداره ی محل کارش می رود و به حکم بازنشستگی اعتراض می کند؛ اما مسئولان اعتنائی به او نمی کنند. سوزن بان به کافه ای می رود و مست می کند. فردای آن روز به اتفاق همسرش، با یک گاری، محل را ترک می کند.