Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Exclusive & Special Offers

By clicking Continue, I agree to IMVBox Terms of Use and Cookies Policy.

Already a member? Log in here


Become a Free Member

Watch 1000’s of Movies & TV Series for FREE



Get notified when the subtitle is added to this movie

Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Add Password and become a Free member
Access over 1000 Free Iranian movies
Be the first to know when new movies are added

Red Ribbon - Robane Ghermez - روبان قرمز

Red Ribbon - Robane Ghermez - روبان قرمز

Subtitles: English, Arabic, German and +20 more languages

Red Ribbon - Robane Ghermez - روبان قرمز

A man and a woman fight over the rights to a property.

Mahboubeh is a lonely girl who has lost her family in the war. After the war ends she visits her dad’s house which now is nothing but ruins and wreckage. She wants to repair and restore everything but Davoud, a grumpy man who is busy demining the area shouts at her to leave because he believes the area is not fully cleared yet. In spite of Davoud’s words, Mahboubeh decides to stay. She finds a tank buried under the ruins in the house and decides to sell it so she walks into the tank graveyard nearby and talks to the Afghan guy named Jom’eh. After a while, Davoud and Jom’eh both develop feelings for Mahboubeh. In order to prevent further quarrels between them, she decides to marry Jom’eh and he in return helps her sell the tank to the Iraqis. But before that, they decorate the tank as their wedding vehicle. When Davoud tries to intervene he gets into a fight with Jom’eh and they totally forget about the moving tank, so it collapses with Davoud’s house and a stream of water springs out. Davoud had told about this stream of water to Mahboubeh before and had claimed that it was there a long time ago but had gone dry, but Mahboubeh never believed him. This may be the beginning of a new chapter for them…

پس از پایان جنگ، محبوبه، دختری که خانواده اش را در جنگ از دست داده، پس از مدت ها به خانه پدری اش که اکنون ویرانه است، باز میگردد. قصد محبوبه سر و سامان دادن به خانه و زندگی اش در آنجا است. امّا مردی تندخو به نام داود، که از پایان جنگ تاکنون، مشغول مین روبی از زمینهای منطقه است، به محبوبه برای برگشتن زودتر از موعد، پرخاش میکند. از نظرداود منطقه هنوز قابل سکونت نیست. اما محبوبه علی رغم هشدارهای وی، قصد دارد که در آنجا بماند... در خانه پدری محبوبه، که هنوز مورد بررسی داوود قرار نگرفته، تانکی زیر آوار پیدا می شود و محبوبه تصمیم میگیرد تا آن را بفروشد... محبوبه سپس به گورستان تانکی در نزدیکی خانه اش میرود و به نگهبان آنجا، که مردی افغانی به نام جمعه است، پیشنهاد فروش تانک را می دهد.
برخوردهای آن سه با هم، سرانجام منتهی به یک احساس مشترک برای داود و جمعه می شود، آن دو دلبسته محبوبه شده اند، رقابت بین آن دو به مقابله بین شان تبدیل میشود که محبوبه پیش از کشته شدن یکی از آن دو، مانع ادامه اش میگردد.
محبوبه به خواستگاری جمعه پاسخ مثبت میدهد، و جمعه تصمیم میگیرد تا خواسته محبوبه را عملی کرده و تانک را به عراقیها بفروشد ولی پیش از آن، تانک را به عنوان مرکب عروس تزیین می کنند و درست زمانی که محبوبه و جمعه قصد دارند به اتفاق برای ثبت ازدواج شان وفروختن تانک حرکت کنند، داود سر میرسد. و مانع آنها می شود. جمعه با داود درگیر شده و در نهایت تانک بدون راننده در مسیر حرکتش به آشیانه داود برخورد می کند و ناگهان چشمه ای از زمین میجوشد، چشمه ای که داود ادعا می کرد در آن محل وجود داشته ولی خشک شده، ولی محبوبه هرگز آن را باور نکرده بود. آیا این پایان درگیری آنها و آغاز زندگی تازه است...