The Pastry Girl - Dokhtare Shirini Foroosh - دختر شیرینی فروش

Preview

This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

The Pastry Girl - Dokhtare Shirini Foroosh - دختر شیرینی فروش


The Pastry Girl - Dokhtare Shirini Foroosh - دختر شیرینی فروش
Rating
5.6

Saeed and Niloo loves each other and want to get marry for 20 years but each time their families intervene and prevent them from getting marry. Until they decide to commit suicide together. Finally their families agree on their marriage while Saeed's father and Niloo's mother seems to begin to like each other too.

پسر و دختر دو خانواده قصد ازدواج دارند. اما بيست سال است به خاطر مخالفت والدينشان با هم يا خواستگاري و يا عقد و يا عروسي شان به هم خورده است. دعوا بين دو خانواده بالا مي گيرد تا اينكه پسر و دختر تصميم مي گيرند خودكشي كنند. از سوي ديگر بزرگترها سخت به دنبالشان هستند و ظاهراً از رفتار گذشته نادم هستند. اما دختر و پسر با وضعيت نابسامان جسمي خود تصميم به مقابله با بزرگترهايشان مي گيرند و در خانه ي پدري سعيد در حالي كه توسط پليس و افراد خانواده محاصره شده اند اخطار مي دهند كه اگر ساعتچي شناسنامه سعيد را ندهد و با ازدواجشان موافقت نكند خودشان و خانه را به آتش خواهند كشيد. بزرگترها به ناچار رضايت مي دهند و وصلت صورت مي گيرد. در اين شرايط معلوم مي شود پدر سعيد و مادر نيلوفر هم به يكديگر علاقمند شده اند زيرا هر دو تنها هستند.

Saeed’s and Niloofar’s marriage has been postponed for several years. The main reason for that is the personal conflicts between their parents - Mr. Saatchi and Mrs. Rostami. Now Saeed and Niloofar are getting aged, yet the time of their marriage has not been determined because of their parents’ aggressive behavior. Mr. Saatchi has hidden his son’s birth certificate to impede him from getting married and Mrs. Rostami uses her daughter as a worker in the confectionary, as if she has forgotten that she is her own daughter. As a result of a nightmare in the midst of a stroke, Saatchi seemingly is punished and he agrees to the middle-aged couple’s marriage; however, once again the wedding ends up in quarrel and separation. As this occurs for several times, Niloofar, while being depressed and indifferent, suggests Saeed to get away. Saeed accepts and he has no idea that Niloofar is going to commit suicide. To do this, Niloofar has poisoned some pastries, but there has happened some ridiculous mistake. Instead of poison, Niloofar has poured some diarrhea pills in the pastries. Before he gets away, Saeed, being totally unaware of Niloofar's plans, eats those supposedly poisoned pastries; thereby, they face a ridiculous trouble. On the other side, their parents are passionately looking for them; it seems that they are ashamed of the way they behaved before that. But Saeed and Niloofar, who have been belittled for many times, decide to oppose their parents. In Saatchi’s house, being surrounded by the police and their families, Saeed and Niloofar warn their parents that if they do not consent to the marriage and Saatchi does not give his son’s birth certificate back to him, they would burn themselves and the house as well. The elders inevitably consent and the wedding takes place. Meanwhile, Mr. Saatchi and Mrs. Rostami put the conflicts aside and behave rationally and with interest toward each other.

ازدواج سعید و نیلوفر به خاطر خصومتهای شخصی والدین شان - آقای ساعتچی و خانم رستمی - سال هاست به تعویق افتاده، و حالا سنی از آنها گذشته است معهذا به جهت روحیه سلطه جویانه پدر سعید و مادر نیلوفر، بازهم زمان مشخصی برای انجام ازدواج آنها، قابل پیش بینی نیست.
ساعتچی شناسنامه پسرش را مخفی کرده تا قادر به ازدواج نباشد و رستمی هم از دخترشی مثل یک کارگر ساده شیرینی پزی کار میکشد و فراموش کرده که او دخترش است. ساعتچی به جهت کابوسی که در زمان سکته میبیند، ظاهراً متنبه شده و به وصلت زوج میان سال رضایت می دهد، اما شب عروسی باز هم به دعوا و جدایی ختم می شود. با تکرار چند باره این اتفاق، نیلوفر افسرده و بی روحیه به سعيد پیشنهاد فرار می دھد و سعید می پذیرد، غافل از این که نیلوفر قصد خودکشی دارد. سعید بی خبر از همه جا، از شیرینی هایی که نیلوفر آن را مسموم کرده میخورد، اما اشتباه مضحکی صورت گرفته، چون پودر قرص های کپسولی که نیلوفر با خمیر ترش مخلوط کرده، با کپسولهای مسهل عوض شده و آنها از این موضوع اطلاع ندارند. و بدین ترتیب به دردسر مضحکی می افتند.از سوی دیگر بزرگترها سخت به دنبالشان هستند و ظاهراً از رفتار گذشته شان نیز نادم اند. اما سعید و نیلوفر که سخت تحقیر شده اند، با همان وضعیت نامساعد جسمانی، تصمیم به مقابله با بزرگترهایشان میگیرند و در خانه پدری سعید در حالی که توسط پلیس و افراد خانواده محاصره شده اند به آنها اخطار می دهند که چنانچه ساعتچی شناسنامه سعید را ندهد و با ازدواج شان موافقت نکند، خودشان و خانه را به آتش خواهند کشید. بزرگترها به ناچار رضایت میدهند و وصلت صورت میگیرد و در این شرایط بالاخره آقای ساعتچی و خانم رستمی نیز دشمنی های گذشته را به کناری گذارده و با یکدیگر معقولانه و با علاقه رفتار می کنند.