Get notified when the subtitle is added to this movie

Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

The One Who Left - Aan Safar Karde - آن سفر کرده


The One Who Left - Aan Safar Karde - آن سفر کرده
Rating
5.2

Rahman has two sons, Seyf-Allah and Hojjat. Hojjat leaves the village and goes to the city; he starts working in a factory. Seyf-Allah always thinks of joining his brother. Rahman, however, continues his moderate life with his old and disabled father in the village. (Baba-Hamzeh, Rahman’s father, loses his hope for getting his feet cured in the city; thus, he returns to the village.) Baba-Hamzeh keeps encouraging Rahman to cultive their farm. However, as Rahman owes Eskandari (the owner of the dairy farm) some money, he cannot fulfill his father’s wish, and is left with no choice but to work for him in the dairy farm. Eskandari urges Rahman to pay his money back, and in this way, he is getting Rahman encouraged to render his field to Eskandari. Despite Eskandari’s threats, Rahman gets back to work in his field after his father’s death; thereby, to make his father’s wish come true. Eskandari gets killed through a quarrel with his driver. Seyf-Allah who has gone to his brother in Tehran, gets tired of the city life; thus, he returns to his father in the village.

رحمان كه با پدر پیر افلیجش، باباحمزه، در روستا زندگی می كند دو فرزند دارد: سیف الله و حجت. حجت به شهر مهاجرت كرده و در كارخانه ای مشغول كار است. رحمان كه در گاوداری ارباب ده كار می كرده به توصیه پدرش در زمین مزروعی شان مشغول كشت و كار می شود

"رحمان " صاحب دو فرزند به اسامی " سیف الله" و "حجت " است . حجت از روستا به شهر میرود و در کارخانه ای مشغول کار می شود . سیف الله دائما" در فکر رفتن به شهر نزد حجت است. رحمان با پدر پیر و افلیجش در روستا به زندگی فقیرانه اش ادامه می دهد (با با حمزه _ پدر رحمان _از معالجه پاهایش در شهر ناامید و مجددا" به روستا بازگشته است). بابا حمزه دائما" رحمان را تشویق به کاشت زمین می کند. رحمان به لحاظ بدهکاری هایش به "اسکندری" صاحب گاوداری روستا، نمیتواند خواسته بابا حمزه را عملی کند و ناچار از کارکردن در گاوداری است . اسکندری برای طلب وصولش رحمان را در تنگنا گذارده و تشویقش می کند که زمینش را به او واگذار کند . رحمان پس از مرگ پدرش ، علیرغم تهدیدات اسکندری به زمینش باز میگردد و خواسته پدرش سرسبز کردن زمین را عملی می سازد. اسکندری طی یک درگیری با راننده اش به قتل می رسد . سیف الله که به تهران نزد برادرش حجت رفته، از زندگی شهری دلزده شده و به روستا نزد پدرش باز میگردد