Get notified when the subtitle is added to this movie

Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

The Fever - Tab - تب


The Fever - Tab - تب
Rating
5.9

مهران، فرزند جوان خانواده اي مذهبي، به رغم مخالفت خانواده و به خصوص پدرش با ترانه كه به اصول اخلاقي خانواده پاي بند نيست، ازدواج كرده است. پدر مهران كه از سفر شمال بازگشته اعلام مي كند براي مداواي بيماري اش قصد سفر به خارج از كشور را دارد و با مهران كه براي خداحافظي نزد او آمده برخورد سردي مي كند و باز تذكر مي دهد كه ترانه همسر مناسب او نيست و تأكيد مي كند وصيت نامه اش را نوشته است. ترانه كه از وجود گاوصندوق پدر مهران در ويلاي شمال او خبر دارد، به نادر كه قبلاً با او رابطه داشته و آدم خلافكاري است و اينك با يك طراح لباس نامزد شده، پيشنهاد مي كند گاوصندوق را باز كنند و مهران را نيز راضي مي كند كه او به اين ترتيب سهم خودش را از ميراث پدر بردارد.

Despite his parents’ oppositions, Mehran marries his beloved girl, Taraneh. After a while, Mehran’s father is going abroad to get his sickness cured. Mehran goes to him to say goodbye; however, his father treats him coldly and warns him again that Taraneh cannot be a suitable wife for him and that his ignorance of his family’s words surely would be considered in his will. Taraneh knows about the father’s safe, which is in their villa in the north of Iran. Therefore, she convinces Mehran and informs her old friend, Nader, to unlock the safe. Mehran initially opposes this plan; although, when he finds out that he has been disinherited in his father’s will, he agrees to the robbery, which is in fact taking his own share of his father’s wealth. The servant of the villa is an old and curious man, who will prevent them in any possible way. When Nader is unable to unlock the safe, he goes to a blacksmith. After finding out about the plan, the blacksmith claims for his share. The blacksmith’s insistence causes a conflict between him and Nader, through which he gets killed. Mehran and Nader throw the blacksmith’s corpse into the sea. Nader informs two of his friends about the safe; Nader and his friends come to an agreement that after opening the safe, they would equally divide its content among themselves (without including Mehran and Taraneh). However, in the process of opening the safe, Nader enters into a quarrel with his friends as well. Thereby, his friends take everyone, including the servant’s daughter, as hostages. By opening the safe, it becomes evident that there is nothing there. The servant has informed the neighbors about the issue; thereby, he makes Nader and his friends get away from there. Mehran is waiting alone by the road for a car to take him to Tehran; seemingly, he cannot tolerate Taraneh anymore. On the side of the road, Taraneh is standing; perplexed and worried.

مهران علیرغم مخالفت خانواده و به خصوص پدرش، که معتقد است دختر مورد علاقه او ترانه، در چارچوب اعتقاد مذهبی و اخلاقی خانواده نیست، با او ازدواج میکند. بعد از چندی، پدر برای مداوای بیماری اش قصد سفر به خارج از کشور را می کند و با مهران که برای خداحافظی نزدش میرود برخورد بسیار سردی میکند و بار دیگر به او تذکر میدهد که ترانه همسر مناسب او نیست و تأکید میکند که در وصیت نامه اش، این بی توجهی او به خانواده یقیناً مؤثر خواهد بود. ترانه که از وجود گاوصندوق پدر مهران در ویلای شمال خبر دارد، نادر دوست سابقش را که آدم خلافکاری است مطلع کرده و مهران را نیز راضی می کند، تا گاوصندوق را باز کنند. مهران که ابتدا با این نقشه مخالف است وقتی درمی یابد که در وصیتنامه پدرش از ارث محروم شده، به این سرقت و در واقع برداشتن سهم خودش از میراث پدر رضایت میدهد. ویلا، سرایدار پیر و کنجکاوی دارد که به هر ترتیب ممکن مانع کار آنهاست. وقتی تلاش نادر برای بازکردن گاوصندوق بی ثمر می ماند، به سراغ آهنگر می روند، آهنگر برای باز کردن گاوصندوق نیز پس از پی بردن به اصل ماجرا، طلب سهم می کند و آنقدر در این امر سماجت میکند که با نادردرگیر شده و کشته میشود. مهران و نادر جسد آهنگر را به دریا می اندازند. نادر دو تن از دوستانش را در جریان گاوصندوق میگذارد و با آنها توافق می کند که پس از باز کردن گاوصندوق، محتویاتش را او و دو دوستش (بی توجه به مهران و ترانه) به سهم مساوی تقسیم کنند. امّا نادر در جریان بازکردن گاوصندوق با آن دو نیز درگیر می شود. دو دوست نادر همه و از جمله دختر سرایدار را گروگان می گیرند. امّا وقتی گاوصندوق باز میشود، معلوم می شود هیچ چیز در آن نیست؛ سریدار که همسایه ها را خبر کرده، موجب فرار دوستان نادر و خود او می شود. به نظر میرسد که مهران دیگر تحمل زندگی با ترانه را ندارد و تنها کنار جاده به انتظار اتومبیلی می ایستد تا او را به تهران ببرد. در آن سوی جاده نیز ترانه، پریشان و در هم، برای ادامه سفری مبهم و تاریک، انتظار رسیدن اتومبیلی را میکشد.

Tags


iran