x
Do you need English Subtitles?برای تماشای فیلم به زیرنویس انگلیسی نیاز دارید؟ YesNo> Ask Me Later

Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Invite Friends
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

The Deserted Station - Istgahe Matrookeh - ایستگاه متروکه

closed caption image Preview

This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Add Password and become a Free member
Access over 1000 Free Iranian movies
Be the first to know when new movies are added

The Deserted Station - Istgahe Matrookeh - ایستگاه متروکه


The Deserted Station - Istgahe Matrookeh - ایستگاه متروکه
User Rating
Share

A photographer (Nezam Manouchehri) and his wife (Leila Hatami) are making the long journey from Mashad to Tehran when their car breaks down miles from their destination. Appealing to a local village for help, the couple there encounter a teacher, Feizollah (Mehran Rajabi), overseeing a small group of scrappy children. While the men try to fix the car, the wife is left to care for the children and confront her own fears of parenthood. Over the course of a day, the experiences this childless couple share will change their outlook on life forever. Hatami's compelling performance won her the Best Actress award at the Montreal World Film Festival in 2002.

A man and his wife encounter some unanticipated delays en route to a religious shrine. As he drives his car to the holy city of Mashad, the man, Mahmood, who is a young photographer applies his trade and snaps photos of various sites and locations. His wife, Mahtab, is pregnant and had three unsuccessful maternities. Further down the road, the car breaks down and gets turned away from the main road, forcing the man to walk in search of someone to make the necessary repairs. His wife who has been sleeping most of the trip and had disconcerting dreams awakens and goes with him. Arriving at a nearby village, the husband is directed to the local schoolteacher, who apparently is just as gifted with cars as he is with children and agrees to help. As the two men leave, the wife, who is a former teacher herself, wanders into the school building to watch after the children. As the photographer's wife begins forming a genuine bond with the children, the schoolteacher, and the photographer also develop a rapport as each teaches the other something about their chosen trades and how those trades relate to the greater good of each man's community.

مهتاب و محمود که سالهاست از ازدواجشان میگذرد، هنوز صاحب فرزند نشده اند. آنها سفری را به قصد زیارت مشهد آغاز میکنند. محمود که عکاس است در طول راه، هرجا که ممکن شود از طبیعت و درختان عکس میگیرد. اما مهتاب احوالی آشفته دارد و خواب پریشانی را که دیده برای محمود تعریف میکند. محمود راه اصلی را گم می کند و برای پرهیز از برخورد با یک آهو، از مسیر منحرف و ماشین اش دچار صدمه میشود. او در جست و جو تعمیرگاه، به روستایی میرسد که ساکنان آن عموماً زنها و کودکان هستند. فیض الله ، معلم روستا تنها مرد روستاست. فیض الله میگوید می تواند ماشین محمود را تعمیر کند و پس از دیدن ماشین قرار می شود با محمود برای تهیه لوازم یدکی مورد نیاز به شهر بروند و پیشنهاد می کند که در این فاصله، مهتاب که او نیز معلم است به بچه های مدرسه روستا درس بدهد. روستا با ساکنان ویژه اش برای مهتاب ابتدا عجیب است اما کم کم با بچه ها و ساکنان روستا صمیمی می شود و به بچه ها درس می دهد. آدمهای معدودی وارد روستا می شوند. مثل سوزنبان دیوانه و مرد دستفروش که مایحتاج اهالی را برای عرضه به روستا می آورد. زن های روستا که با مهتاب صمیمی شده اند به او میگویند که چهره اش مانند زن های باردار است و مهتاب میگوید درست است. او قبلاً سه نوبت دیگر نیز باردار بوده، اما هیچگاه فرزندانش سالم به دنیا نیامده اند. محمود و فیض الله در راه بازگشت از شهر از عکاسی، گاوداری، و زندگی شان حرف میزنند و در روستا، پس از پایان درس، بچه ها به بهانه پیدا کردن یکی از دوستانشان که علاقه زیادی به سوار شدن به قطار دارد، مهتاب را وامی دارند تا با آنها به دیدن قطار بیاید. بچه ها پس از دیدن قطار به ایستگاه متروکی در همان نزدیکی می روند و مشغول بازی می شوند. مهتاب در جست و جوی بچه ها در ایستگاه، در یکی از واگن های مخروبه می نشیند و به احساس غریب و آرامشی میرسد که هیچ گاه پیش از آن تجربه نکرده است. وقتی مهتاب و بچه ها به روستا بازمیگردند. فیض الله و محمود نیز که ماشین را تعمیر کرده اند به روستا رسیده اند. محمود از فیض الله و بچه ها عکس یادگاری می گیرد و به رغم دلبستگی که میان مهتاب و بچه ها به وجود آمده ناچار از ترک روستا می شوند. در حالی که مسافت زیادی، بچه ها به دنبال ماشین آنها می دوند...

Comments