Get notified when the subtitle is added to this movie

Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

Marriage Agency - Ajanse Ezdevaj - آژانس ازدواج

Marriage Agency - Ajanse Ezdevaj - آژانس ازدواج


Marriage Agency - Ajanse Ezdevaj - آژانس ازدواج
Rating
6.3

Aziz and Balabes are two close friends that live together and work in the village’s mortuary. One night Balabes dreams of numerous women shoes and sandals. When he wakes up he reads the interpretation of his dream and finds out that the shoe is the symbol of marriage. He becomes sad because he cannot marry. Balabes is depressed but Aziz considers this a divine gift that every time Balabes decides to marry a girl, that same girl marries in one week or sooner, so that no girl, spinster or widow, is left in the village. One day when Balabes is fixing the roof of the mortuary, a woman comes and asks him to help in distributing votive food. When Balabes recognizes Nora, a girl that he had intended to marry years ago, he faints. Nora explains to Balabes that after he asked for her hand in marriage, another suitor comes forward from outside the country and she goes to Turkey to marry him, but the man turns out to be a con artist and Nora, after returning from Turkey, is too ashamed to go back to the village and lives in Tehran with her sick mother. After Nora leaves the village, Balabes talks to Aziz and decides to ask for Nora’s hand in marriage once again, but this time more cautiously. To cover the expenses of his wedding, Balabes goes to his cousin Solomon in Tehran to get back the five million Tomans he had borrowed for his wedding expenses. Solomon who is known as “Sasy Monkan” owns a shoe shop and is a manipulative man. As soon as he finds out that Balabes has decided to come to Tehran, he tries to send him back but Balabes is far more serious than that. In his late uncle’s house, Balabes meets some of Solomon’s friends that are a group of rappers, but he does not try to befriend them. The next day Balabes goes to Nora’s workplace to see her and also to find a job but…

عزيز و بلابس دو دوست صميمي هستند كه با هم زندگي مي كنند و در مرده شور خانه روستايي همكارند. شبي بلابس در خواب تعداد زيادي كفش و سندل زنانه مي بيند و به محض بيدار شدن تعبيرش را در كتاب مي خواند كه كفش نماد زن گرفتن است. با ديدن اين خواب غصه اش مي گيرد؛ چرا كه از قرار بلابس نمي تواند زن بگيرد. بلابس ناراحت و غمگين است ولي عزيز اين را يك لطف الهي مي داند كه هرگاه بلابس تصميم به ازدواج با دختري را مي گيرد، همان دختر ظرف يك هفته يا زودتر ازدواج مي كند به طوري كه ديگر هيچ دختر و پيردختر و بيوه زني در روستا باقي نمانده است! يك روز كه بلابس مشغول تعمير سقف مرده شور خانه است خانمي به سراغش مي آيد و از او تقاضاي كمك در پخش نذري مي كند. بلابس با شناختن نورا، دختري كه سال ها قبل از او خواستگاري كرده بود بي هوش مي شود. نورا براي بلابس تعريف مي كند كه پس از خواستگاري او، خواستگاري در خارج از كشور پيدا مي كند و براي ازدواج با او به تركيه مي رود ولي طرف حقه باز از آب درمي آيد و نورا پس از بازگشت از تركيه روي برگشتن به آبادي را پيدا نمي كند و با مادر بيمارش در تهران زندگي مي كند. پس از بازگشت نورا به تهران بلابس با عزيز صحبت مي كند و تصميم مي گيرد بار ديگر به خواستگاري نورا برود ولي اين بار با احتياط بيشتر. براي تأمين مخارج ازدواجش تصميم مي گيرد به تهران، سراغ پسردايي اش سليمان برود و پنج ميليون توماني را كه سال ها پيش براي كمك هزينه ازدواجش به او قرض داده بود پس بگيرد. سليمان معروف به «ساسي مانكن»، صاحب مغازه كفش فروشي و آدم زبان بازي است كه به محض اطلاع از قصد ورود بلابس به تهران سعي مي كند او را دست به سر كند ولي بلابس جدي تر و مصمم تر از اين حرف هاست. او در منزل دايي خدابيامرزش، با دوستان سليمان كه گروهي از خوانندگان رپ هستند آشنا مي شود ولي تمايل به دوستي با آنها از خودش نشان نمي دهد. فرداي آن روز بلابس براي ديدار نورا و يافتن كار به محل كار نورا مي رود ولي...

Tags


iran