Do you need English Subtitles?برای تماشای فیلم به زیرنویس انگلیسی نیاز دارید؟ YesNo> No, Thank you

Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Invite Friends
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

Glass Agency - Ajanse Shishei - آژانس شیشه ای

Glass Agency - Ajanse Shishei - آژانس شیشه ای


Glass Agency - Ajanse Shishei - آژانس شیشه ای
User Rating
Share This Free Movie

'The Glass Agency' is the story of a war veteran living in post war Iran. It depicts veterans who are suffering from social problems after the war. Society does not understand them and the standard social norms are not in harmony with their personalities.

عباس، بسیجی شهرستانی كه تركش خمپاره ای را كنار شاهرگ گردنش از دوران حضورش در جبهه به یادگار دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران می آید و در خیابان با همرزم سابقش كاظم روبه رو می شود كه با اتومبیلش مشغول مسافركشی است. پزشك وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می دهد و توصیه می كند هرچه زودتر برای درآوردن تركش به لندن برود. كاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر می شود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار اتومبیل پول را به موقع به كاظم نمی رساند و او به ناچار به رییس آژانس پیشنهاد می كند تا رسیدن پول، سوییچ و مدارك اتومبیل را به گرو بردارد، اما رئیس آژانس نمی پذیرد. كاظم كه عصبانی شده، شیشه دفتر آژانس را می شكند و پس از خلغ سلاح یك مأمور نیروی انتظامی، مشتریان آژانس را گروگان نگه می دارد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی و امنیتی محاصره می شود و در این بین اصغر، همرزم كاظم و عباس نیز به افراد داخل آژانس می پیوندد. از طرف دیگر احمد ـ كه خود همرزم كاظم بوده ـ به همراه فردی به نام سلحشور به عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس می شوند و ...

Abbas, a former fighter in the Iran-Iraq war and a current agriculturist travels to Tehran to take medical treatments for the pain he has in his neck with his wife, Narges. He faces his former commander, Haj Kazem. Kazem helps the medical treatment process to be done faster. By going to a hospital and some medical tests, they find out that there's a small quiver near his jugular vein. The condition is hard and difficult and the operation is so dangerous. His doctor suggests that he shouldn’t get angry and anxious till the time of the surgery and if he got, he should laugh so that the quiver wouldn’t move in his neck. And also he should be taken to another country where they have all the equipment needed for such complicated surgeries and the doctor himself would take action for taking the visa and the reservation of the hospital. But it`s the last days of the year and the travel agencies are facing a passenger congestion; therefore, they can`t buy a ticket. Haj Kazem who is in the agency along with Abbas, gets angry and keeps the passengers as witnesses till his friend`s journey is possible.

عباس، رزمنده سالهای جنگ تحمیلی و کشاورز فعلی، برای مداوای ناراحتی که در گردن دارد به همراه همسرش ،نرگس به تهران سفر میکند و تصادفی با فرمانده سابقش حاج کاظم روبرو میشود. کاظم به او کمک می کند که جریان مداوا سریعتر انجام شود، با مراجعه به بیمارستان و آزمایش های متعدد پزشک معلوم می شود که ترکش کوچکی در نزدیکی شاهرگ عباس وجود دارد. وضع حساس و دشواری است، جراحی سخت و بسیار خطرناک است. پزشک معالج پیشنهاد میکند تا زمان جراحی نباید عصبی شود و چنانچه عصبانی شد اجبار بخندد تا مانع حرکت ترکش شود و بعلاوه هرچه سریعتر به یکی از کشورهایی که مجهز به امکانات این جراحی پیچیده باشند حرکت داده شود و خود در خصوص اخذ ویزا و رزرو بیمارستان اقدام می کند، امّا روزهای پایان سال است و آژانس های مسافرتی با تراکم مسافر روبرو هستند و امکان تهیه ی بلیط میسر نیست. حاج کاظم که با عباس به آژانس رفته است، دست به خشونت میزند و مسافران را به عنوان شاهد، در آژانس نگه می دارد تا امکان سفر هم رزم او فراهم شود.

Comments



Similar Videos