Butterfly - Parvaneh - پروانه


This Movie is currently not available on IMVBox

Get notified when this movie is added to IMVBox
Please Type Valid Email
Request This Movie

Thank you

You will receive an email when added to IMVBox

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

Butterfly - Parvaneh - پروانه

Butterfly - Parvaneh - پروانه

After ten years in prison, Aida is released. Fiist of all, she goes to her father to whom she has given her daughter Sahar, but her father tells her that her husband, Nader, has taken her child long time ago. Aida looks for Nader to find Sahar and refers to his best friend, Amir, who is isolated for a long time and lives in a cottage far away from the city. At first, Amir pays no attention to Aida's words but when he finds out that she is Nader's wife, he accepts to help her because he also wants to see Nader. They go on a long journey. During the journey, Aida finds out that Nader has disintegrated Amir's family. Aida also tells Amir that Nader has caused her to be arrested due to drug smuggling. When they are passing the desert, they get caught in a storm but succeed to overcome the difficulty and eventually they arrive at a village. In a coffee shop in the village, Amir finds out that Eidouk, Nader's former colleague in drug dealing , knows where Nader lives. Finally Aida meets Nader, but Nader lies to her that their child Sahar has died through a disease. Aida gets angry and attacks Nader and they go into a struggle. Nader tries to kill her but Amir arrives and Nader tries to kill Amir too, but before that, Aida hits him and he dies. Aida is sentenced to jail because of unintentional murder and Amir takes the responsibility to care for Sahar. Amir and Sahar often go to see Aida in prison.

آیدا، پس از تحمل ده سال زندان، عفو و آزاد می شود. در اولین فرصت به دیدار پدرش می رود که دخترش سحر را به او سپرده است، اما پدرش میگوید که همسر او، نادر، از همان ابتدا سحر را با خودش برده است. آیدا برای یافتن سحر به جست و جوی نادر برمی آید و به این منظور به دیدار نزدیک ترین دوست او در ده سال پیش، امیر میرود که مدتهاست خود را منزوی ساخته و در کلبه ای دور از شهر زندگی میکند. امیر، ابتدا هیچ توجهی به حرفهای آیدا نمیکند و تنها پس از اینکه پی میبرد که او همسر نادر است با او همراه میشود، ظاهراً او نیز راغب است تا نادر را ملاقات کند. آن دو عازم سفری دور و دراز می شوند، طی سفر، آیدا پی میبرد که نادر موجب از دست رفتن کانون خانواده امیر بوده است و آیدا نیز فاش میکند که نادر مسبب زندانی شدن او به جرم قاچاق مواد مخدر بوده است. آن دو درگذر از صحرا، گرفتار توفان شده، اما به هر ترتیب خود را از مهلکه رهانیده و نهایتاً خود را به آبادی می رسانند. در قهوه خانه آبادی، امیر پی می برد که عیدوک، همکار سابق نادر در قاچاق، از محل زندگی او با اطلاع است. امیر در رویارویی خشنی با عیدوک، بالاخره نشانی محل زندگی نادر را پیدا میکند. سرانجام آیدا با نادر رو به رو می شود اما نادر به دروغ به آیدا میگوید که فرزندشان سحر به سبب بیماری سختی مرده است، آیدا خشمگین به نادر حمله میکند. نادر با او درگیر شده و قصد خفه کردن او را دارد که امیر از راه میرسد، نادر قصد جان امیر را می کند اما پیش از آن، با ضربه آیدا سقوط کرده و میمیرد. آیدا به اتهام قتل غیرعمد زندانی گردد و امیر نگهداری سحررا عهده دار می شود و هراز گاهی به اتفاق سحر به دیدار آیدا در زندان میرود.


iran proud