Do you need English Subtitles?برای تماشای فیلم به زیرنویس انگلیسی نیاز دارید؟ YesNo

Would you like to rate this movie?

Become a Free Member and enjoy:

FREE
Watch over 1000
Iranian Movies for Free
Create wish list
Rate Movies and TV Series
Invite Friends
Newsletter
(don’t worry, no spam)
Exclusive & Special Offers
or

Already a member? Log in here

x

5pm Ferdous Park - Bagh Ferdos 5 Bad Az Zohr - باغ فردوس ٥ بعدازظهر

5pm Ferdous Park - Bagh Ferdos 5 Bad Az Zohr - باغ فردوس ٥ بعدازظهر


5pm Ferdous Park - Bagh Ferdos 5 Bad Az Zohr - باغ فردوس ٥ بعدازظهر
User Rating
Share This Free Movie

Shirin is desperately searching for medical assistance for her sick daughter, Darya. Darya was once a successful student but after refusing to marry, she has been consumed by a downward spiral of self-harm. When Shirin meets Dr. Attar, a mental health specialist, the doctor agrees to help and becomes intimately involved with Shirin's troubled family. '5pm Ferdous Park' is a sensitive portrayal of a troubled young woman and the great lengths a mother will go to to seek help.

Darya is a young and talented girl. She has skipped grades in school and now is just twenty years old and has graduated from a high-ranked university in France with a master degree in industrial design, and she is back to Tehran. Shirin Majd, Darya’s mother, is a wealthy woman and a descendant of the Ghajar royal families. Darya is known to be sensitive and petulant and she hates her mother because of her self-glorification and the lies she tells. She also hates his step-father, Shah Moradi. As a result of the troubles caused by her family, she harms herself. Shirin Majd asks her old friend Doctor Attar, an unmarried psychologist in his fifties, to help Darya. Shirin Majd and Attar had had an affair , but he was abandoned by Shirin Majd and he still carries the bitter memories of that long-gone love. Doctor Attar accepts to help her . Using her inheritance money, Darya launches an office for industrial design purposes. She is constantly being watched over by her mother, her step-father, Doctor Attar and Bahram (a senior med school student who is watching her and reporting everything back to her mother). Darya is deeply troubled with being under constant surveillance by others and she experiences a mental breakdown. After Bahram tells her that he loves her, she doesn't believe it, so her condition gets even worse and commits a suicide, but her mother and Doctor Attar arrive and save her. Doctor Attar realizes that her self-harm is not because of her despair, but is a result of all the lies and deceits she feels in her life. He helps her regain her motivation and Darya accepts that she needs therapy and visits the doctor on a regular basis. Despite all her troubles she has, she keeps her high spirit and does not give up on life. Darya thinks that Doctor Attar loves her so she texts him that she will be waiting in Ferdous Park around 5 pm to discuss their future as a couple. The time and place she mentions remind Doctor Attar of Shirin Majd. Years ago, he was waiting at the same place for Shirin Majd but she never showed up and chose a better life with a wealthier guy over him. Darya has read about this in her mother’s diary and also has heard it from the doctor. Doctor Attar arrives at the Ferdous Park but does not approach her and starts watching her from afar. Darya is sitting on a bench waiting for him. After 5 o’clock, she adjusts her watch backwards. She does this a couple more times, then she stands up and starts doing the physical exercises that Doctor Attar had taught her to do in order to prevent a nervous breakdown. Doctor Attar leaves the park after he is assured that Darya is now capable of handling her own emotions. Tears keep falling from her eyes, but Darya keeps repeating her exercises under the rain.

«دریا» که دوره ی ابتدایی دبیرستان را به دلیل هوش زیاد، به سرعت و جهشی طی کرده و در پانزده سالگی به دانشگاه معتبری در فرانسه رفته، حالا در بیست سالگی با فوق لیسانس طراحی صنعتی به تهران بازگشته است. او که حساس، زودرنج و پرخاشجوست با مادرش «شیرین مجد» که زنی متمول و از تبار اشراف زادگان قجری است، به جهت تفاخر و تظاهر و دروغ هایش، به طور مستمر ناسازگار است و از شاه مرادی، ناپدری اش هم بدش می آید... به جهت برخوردها و مشکلاتی که خانواده برای دریا، ایجاد می کنند، با اعصابی درهم ریخته، دست به خودزنی می کند...
«شیرین مجدد» به سراغ دوست قدیمی اش، دکتر عطار، روانشناس می رود که حدوداً بالای پنجاه سال دارد و هنوز مجرد است. در واقع در سال های دور جوانی، میان او و شیرین مجدد عشقی بوده که از طرف شیرین رها شده است و حالا جز خاطره ای تلخ از آن عشق نمانده، دکتر عطار می پذیرد که ابتدا به صورت ناظر شاهد زندگی «دریا» باشد...
دریا با استفاده از ارث پدری، یک دفتر طراحی صنعتی به راه می اندازد در حالی که تحت نظارت پنهان مادر، ناپدری، دکتر و بهرام راننده اش است (بهرام که دانشجوی سال آخر پزشکی است در واقع مراقب اوست و گزارش وقایع روزانه دریا را به مادر او می دهد)... دریا که این همه مراقبت آزارش می دهد، رفته رفته دچار بحران روحی می شود و وقتی بهرام به او اظهار عشق می کند. چون باورش اینست که این حرکت بهرام، حاصل دروغ و ریاست، در ادامه بحران روحی، دچار تشنج شده و بار دیگر خودزنی می کند که حضور به هنگام مادرش و دکتر عطار، موجب نجاتش از مرگ می شود...
دکتر عطار که متوجه شده خودزنی های دریا نه از روی یأس و ناامیدی که ناشی از حساسیت بسیار زیاد او در واکنش به زندگی دروغین و پرفریب اطرافش است، انگیزه های خواستن و توانستن را در او تقویت می کند و از آن پس، دریا می پذیرد که بسیار بیمار است و برای کمک به خود و معالجه اش، به طور مستمر نزد دکتر عطار می رود و تحت معالجه دکتر، رفته رفته آماده حضور تازه در عرصه زندگی می شود...
این بار «دریا» به رغم دریافت واقعیت ناخوشایند اطرافش، مادری که در خلوت خود به زیبایی و جوانی دریا حسادت می کند، ناپدری که به او نظر سوء دارد، بهرام که حاضر نیست از او دست بردارد و حتی کارش به ایجاد مزاحمت برای او کشیده، اما «دریا» با اعتماد به نفس و با روحیه با همه چیز روبرو می شود.
دریا، بعد از اینکه یک بار دیگر بهرام را از خود می راند، چون پذیرفته است که دکتر عطار به او عاشق است، عاشقی که شبیه دیگر عشاق نیست، به او پیغام می دهد که ساعت پنج بعدازظهر در باغ فردوس، منتظرش است تا درباره ی زندگی مشترک شان در آینده قرار و مدار بگذارند.
پنج بعدازظهر در باغ فردوس، در سال های خیلی دور، شیرین مجد، دکتر عطار را که آن موقع دانشجوی جوانی بوده، منتظر گذاشته است و به سر قرار نرفته، به دنبال پول و زندگی مطمئن با پدر دریا ازدواج کرده است. این ماجرا را دریا در دفتر خاطرات مادرش خوانده و بعدتر از زبان دکتر شنیده است.
حالا، دریا ساعت پنج بعدازظهر در باغ فردوس حاضر است، دکتر عطار سر قرار می آید اما نزدیک او نمی شود و از دور به دریا نگاه می کند. دریا، تنها بر نیمکتی نشسته است و چون ساعت به پنج می رسد، عقربه ساعت خود را به عقب می برد و این عمل را یکی دوبار تکرار می کند و... بعد بلند می شود و شروع به انجام یک سری حرکات نرمشی می کند که قبل تر دکتر برای پیشگیری از بروز بحران عصبی به او آموخته بود...
حالا دکتر عطار با خیال آسوده، همراه با حسرت و اندوه، محل قرار را ترک می کند ضمن این که اطمینان پیدا کرده که دریا بر روان خود مسلط شده است. دریا در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، زیر بارش بارانی که شروع شده ، به حرکات خود ادامه می دهد.

Comments



Similar Videos