Get notified when the subtitle is added to this movie

Request Subtitle

Thank you

You'll receive an email when the subtitle is added to this movie

Become a Free Member

Please Type Valid Email
Become a Free Member
Do you need subtitles to watch Iranian Movies? Yes No
Watch 1000s of FREE
Iranian Movies
Create your own
Watch later list

A Love Without Frontier - Eshghe bedoone marz - عشق بدون مرز

A Love Without Frontier - Eshghe bedoone marz - عشق بدون مرز


A Love Without Frontier - Eshghe bedoone marz - عشق بدون مرز
Rating
8

Dr. Bijan Saber, chief of a hospital in Tehran, can't stand being away from his teenage son, Bobby (Babak) and his American wife, Susan. When Iraq starts bombing Tehran, he agrees to send them to US for their own safety, because he is busy in the hospital all the time... Susan was a reporter for the Los Angeles Times newspaper and upon coming back to America, takes on her previous job. She writes articles and does research on street gangs, unaware of the fact that her own son is connected to one of these gangs... During one of her investigations, Susan takes a photo of Carlos, a criminal gangster, committing a murder. He takes Bobby as a hostage and asks Susan to hand him the negatives... Susan informs Bijan of what has happened when calling Tehran. Bijan goes back to LA immediately. When he finds a track of Carlos, he attacks them without telling the cops, and saves Bobby from a burning stable... After this incident, Susan decides to never leave her husband again and live wherever he is.

دکتر بیژن صابر، رئیس بیمارستانی در تهران، وقتی بمباران عراقی ها بر فراز تهران آغاز می شود، با این که تاب دوری از پسر نوجوانش بابی (بابک) و همسر آمریکایی اش سوزان را ندارد، اما برای خاطر سلامت آنها و رفع نگرانی خودش که این روزها مرتب در بیمارستان مشغول مداواست، رضایت می دهد تا آنها به آمریکا سفر کنند...... سوزان خبرنگار روزنامه لوس آنجلس تایمز، در بازگشت به آمریکا، مجدداً کار سابق خود را از سر میگیرد و ضمن تحقیق مقاله هایی درباره دار و دسته های تبهکار خیابانی به نشر می بسپارد، غافل از این که پسر نوجوانش خود بایکی از این دسته ها، ارتباط برقرار کرده است... سوزان، در جریان تهیه گزارش هایش، از قتلی توسط یکی از افراد تبهکار به نام کارلوس، عکس میگیرد. قاتل، بابی را گروگان گرفته و برای رهایی او از سوزان میخواهد تا نگاتیو عکس ها را به او بدهد... سوزان، در ارتباط های مرتبطش با تهران و بیژن، ماجرای پیش آمده را به او اطلاع می دهد. بیژن بی درنگ به لوس آنجلس سفر کرده و به همراه سوزان، به پیگیری واقعه می پردازد و وقتی رد کارلوس را مییابد بی آن که پلیس را در جریان امر قرار دهد، به کارلوس و افرادش حمله میکند و بابی را از میان آتش در اصطبل بیرون می آورد... پس از این واقعه، سوزان تصمیم میگیرد که دیگر هرگز از شوهرش بیژن جدا نشود و هرکجا که او باشد زندگی کند.

Tags


iran proud