سفره شام ننه علی باز مانده بود. صدای آژیر قرمز و صدای ضدهواییها در عمقِ تاریکِ کوچه او را نگران میکرد. ننه علی درانتظار آمدن پسرش از جبهه،
... آرام روی سکوی ِجلوی در نشست... بیست و دو سال ِتمام.
سفره شام ننه علی باز مانده بود. صدای آژیر قرمز و صدای ضدهواییها در عمقِ تاریکِ کوچه او را نگران میکرد. ننه علی درانتظار آمدن پسرش از جبهه، آرام روی سکوی ِجلوی در نشست... بیست و دو سال ِتمام.